سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
BOIS 1920 Frammenti - بویس 1920 فرامنتی
از ترکیبات بکار برده شده در این عطر می توان به ترنج ، ترکیبات سبز ، گریپ فروت ، انگور فرنگی سیاه، ریواس ، رز ، بنفشه ، شمعدانی ، مگنولیا ، روایح دودی، لوبان ، مشک ، کهربا، وانیل ، کارامل اشاره کرد.| برند | بویس 1920 |
| کشور مبدأ | ایتالیا |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، ترکیبات سبز ، گریپ فروت ، انگور فرنگی سیاه، ریواس |
| اسانس میانی | رز ، بنفشه ، شمعدانی ، مگنولیا ، روایح دودی |
| اسانس پایه | لوبان ، مشک ، کهربا، وانیل ، کارامل |
گُم شده ام!... وحشتی کودکانه سرتاپای وجودم را گرفته است. گریه امانم نمیدهد. میان امید و ترس دست و پا میزنم.چشمانم میان آدمها دودو میزند.چشمانِ خیسم را با گوشه ی آستینم پاک میکنم تا دید بهتری داشته باشم.ولی به ثانیه نمیرسد که هیاهو و رفت وآمد، دردِ مهلکِ غریبی را بر شانه های کوچکم آوار میکند و چشمانم دوباره میبارد... خانمی تلاش میکند با پرسیدن اسم و فامیلم اندکی از طوفان درونم را آرام کند.در تلاطمِ احساساتِ غریبم ،از دور مادرم را دیدم. هرچه توان داشتم در گلو جمع کردم و فریاد زدم: مامان... و به طرفش دویدم. دستهامو در حال دویدن باز کردم و پریدم بغلش... ولی هنوز گریه ام بند نیامده بود. حال مادر هم بهتر از من نبود. دستم را گرفت و گفت زیاد ازش فاصله نگیرم. ولی کمی جلوتر، باز ازش جدا شدم. جلو جلو میرفتم و میدویدم و سربه سرِ بچه های کوچکتر میگذاشتم، و گاهی به پشت سرم نگاه میکردم که خیالم از بودنش راحت باشد. کمی جلوتر و از لابه لای ازدحام واردِ بخش مسقف شدیم. هوای خنک و بوی بهشتی آنجا روح لطیف کودکانه ام را تسخیر کرد...و آسایشی از جنس امنیتِ مطلق ،وجودم را فراگرفت.
آرامشی از جنسی ماورایی، مهمان جانم شد که پناهِ مادرانه ی مادرم؛ بعد از آن گم شدن در کنارش،هیچ لذتی نداشت. حال... حدود دوازده هزار و سیصد سپیده ، یکی پس از دیگری سیاهی شبها را گرفته است..نزدیک به سی و چهار سال یا دوازده هزار و سیصد روز از آن خاطره میگذرد... هنوز هم بعد از سی و چهار سال وقتی گم میشوم ؛ وقتی هراسِ غریبی وجودم را میگیرد؛ وقتی شیطنت میکنم ؛ وقتی از پناه و پروردگارم اندکی دور میشوم ؛ این رایحه دوباره برای من، امن و امان میشود؛ اکسیر جاودانگی میشود؛ و دوباره همان دختربچه ی شش ساله میشوم که سر به آستانت سپرده است و نجوای: آمدم ای شاه پناهم بده را پشت گلو دارد... این عطر برای من بوی فضای حرم امام رضا(ع) را در آن سال دارد. بوی گلهای تازه ی تزیین شده ی بالای حرم را دارد. بوی شستشوی ضریح آن سالها با گلاب ناب را میدهد.بوی مشک و اسپند دود کن خادم ها را میدهد.بوی گلهای بنفشه و شمعدانی کنار حوض ها و سقاخانه را در داخل صحن میدهد. بوی کیک های نان رضوی را میدهد. بوی روح خداوند را میدهد که در جان هزاران عاشق این آستان دمیده است.
این عطر زنانه- مردانه ندارد... هرکس دلش برای چنین فضایی تنگ میشود و در کنار گم شدن ها در هیاهوی دنیای کثیف و خاکستری این روزها ، پناهی به رنگ طلایی و روشن مثل باتل همین عطر میخواهد، امتحانش کند. قیمت صد میلش با دلار امروز نزدیک شصت میلیون تومان است ولی برای دل عاشقی که حاضر است هزاران دلار خرج کند که از آن طرف دنیا بیاید و فقط برای یک روز خادمی کند و این فضا را نفس بکشد و صلوات خاصه را زمزمه کند می ارزد... و منی که از زمان و مکان جدا شده ام ، همچنان این عطر را نفس میکشم و از دلم میگذرد : من همان دختربچه هستم ، پشت سرم را نگاه نکرده ؛ خیالم از بودنتان جمع است ..میشه لذت پیداشدن را دوباره به من بچشانید ...یا امام رضا...