سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
میتس من همچون سرابی سوررئال از جنس ترکیبات شرقی نمایان میشود که بهواسطه مایههای اسرارآمیز دودی و چوبی حالت سرمستکنندهای مییابد و آمیزهای خلقشده میان رویا و ابهام را پدیدار میکند.
میتس من برای اژدهای آسمانی چینی ساخته شده است که نماد روشنگری و افتخار محسوب میشود. آغاز آمیزه میتس من با زیبایی کلاسیک برگرفته از زنبقه و گل داوودی شکل میگیرد تا سپس راهش را بهسوی بافت سرمستکننده نتهای میانی با تفسیری از آکورد گل رز خاردار باز کند. اوج این عطر هم جایی رقم میخورد که نتهای پایانی بهواسطه روایح لابدانیوم، خاکستر و چرم به حالتی سرشار از آرامش و صلح میرسند.
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2016 |
| گروه بویایی | رایحه های شرقی |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان |
| اسانس اولیه | ریشه زنبق، گل داودی |
| اسانس میانی | رز ، خس خس ، لامی |
| اسانس پایه | چرم ، لابدانیوم، خاکستر |
لعنت بر تو.
یه واحد بیست متری، مرکز شهر نیویورک، تنهایی، یک لیوان ویسکی بدون یخ، سیگار، سیگار و سیگار.
بعضی اوقات، بعضی از روایح یه جایی از روح آدم رو قلقلک میدن که بعضیهاشون رو میفهمی کجاست و چرا، اما بعضی دیگه پشت یک عالم فراموشی کدر شدن.
اولین مواجهم با میثس من رو توی فضایی خلا مانند پرتاب کرد که همیشه درونم وجود داشت و انگار یا یادم رفته بود که هست یا پشت سالها انکار گمش کرده بودم.
یه حال مالیخولیایی، یه لذت که پشتش کوهی از اشک، پنهان و فراموش شده.
بوی گم شدن، غمی دلنشین و پشیمانی.
یه واحد بیست متری، مرکز شهر نیویورک، تنها.
لامپ کم سوی نارنجی، دود محوی که اتاق رو فرا گرفته. یه لیوان خالی کنار زیرسیگاری پر از خاکستر و ته سیگار.
فضا به نظر مغموم و خشن میآد، اما نه. صمیمیه، خیلی صمیمی. از تنهاییش لذت میبره، از سیگار و ترکیبش با نوشیدنیش؛ بیشتر. میدونه قرار نیست درک بشه اما هیچوقت از دنیا دل نکند، غم و پذیرش، شاید هم انکار.
تا حالا شده کسی که براتون مهم و با ارزشه با میل خودش ترکتون کنه، و مطمئن باشید که هیچوقت قرار نیست به هیچ طریقی دوباره حتی فقط ببینیدش و ازش براتون فقط خاطرات خوبش باقی بمونه که در این شرایط بیشتر آزاردهندهس تا تسکین دهنده؟ تو گذشته گیر میکنید. نمیفهمید حتی کجایید. گیرِ گیر، قفل. زمان روی صفحهی ساعت خشکش میزنه و اگر عقربهها حرکت کنن فقط رو به عقب میرن. با خاطراتِ کُشندهش حبس میشید. تنهایید، ولی شکستید و چند تا شدید.
سلول دیگه انفرادی نیست.
جنون منجر به شادی میشه.
میثس این سلوله، میثس دقیقا بوی فراموشیه، بوی انکار از روی اجبار.
ولی میثس اون اتاق بیست متری هم هست، صمیمی و امن.
مثل یه نفر که زندگی حسابی شکوندهش، ولی هنوز هر روز به تک گلدون روی میزش میرسه و ازش مراقبت میکنه. هنوز میتونه خوش باشه و لذت ببره. غمگین میشه اما میدونه زندگی چیزی بیشتر از اینهاست. یه روز ابری و گرفتهس؛ یه روز آفتابی و سرزنده.
میثس خیلی حرف داره، خیلی.
نمیدونم عطار این لعنتی موقع ساختنش به چی فکر میکرده و چی تو ذهنش داشته که انقدر عجیب و غریب توش احساس ریخته.
مثل یه قطعه موسیقی بینظیر که با شنیدنش اشک تو چشمها حلقه میزنه.
با بوییدن میثس هم ممکنه بغض کنیم، هم وسط گریهها بخندیم.
یه واحد بیست متری، مرکز شهر نیویورک، تنهایی.
یه شاخه گل شاداب، لبخند میان اشکها،
سیگار، سیگار
و سیگار.