نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
به دوستان خاطره باز
سلام
چند روز پیش خاطره ای مشترک از رضاخان و پدر بزرگم تعریف کردم .
یک خاطره ی دیگر که از زبان پدربزرگ و مادربزرگم شنیدم و خواندنش جالب است و شنیدنی و گفته نشده برایتان عرض کنم و پرونده ی خاطرات رضاخانی را ببندم هرچند ازین دست خاطرات ، زیاد شنیدم اما این یکی گفته نشده است .
در میهمانی ای خانوادگی در تهران بحث سیلی های متعدد رضاخان میشود و او میگوید تمام سیلی هایی که زده ام به اندازه ی سیلی ای که خوردم دردناک نبوده است !
با تعجب میپرسند کدام سیلی و توسط چه کسی ؟!
میگوید یک سرباز سیلی ای به من زد که تا پایان عمر فراموش نمیکنم
میگوید : در یک بازدید از سربازخانه که سربازان موفق به اخذ سردوشی شده بودند در صف اول یک سرباز بلند قد و ورزیده و خوش چهره و زیرک ایستاده بود که نظرم را جلب کرد . کنارش فرمانده اش بود که پیر و فرتوت و کوتاه قد و لاغر بود . فرمانده از او زیاد تعریف کرد .
دستم را روی شانه اش گذاشتم و با لبخند پرسیدم :
جوان ، تو بالاتری در مقام یا فرمانده ات ؟
او بلند جواب داد : من قربان !
آشفته شدم ازین جواب و چنان سیلی ای به او زدم که کلاه اش افتاد و خودش نیز به زمین خورد .
کلاه اش را سر کرد بلند شد سلام داد و خبردار ایستاد
دوباره پرسیدم تو بالاتری یا فرمانده ات ؟
پاسخ داد : فرمانده ام قربان !
گفتم : آهان ! الان درست شد ! چرا بار اول این نگفتی که سیلی نخوری ؟
پاسخ داد قربان بار اول دست مبارک بر شانه ام بود و در آن زمان نه از فرمانده ی خود که از جمیع فرماندهان بالاتر بودم !
رضاخان گفته بود ازین پاسخ چنان متحیر شدم که نمیدانم چند ثانیه یا دقیقه به اطراف و فرماندهان دیگر نگاه میکردم و کلام به زبان نمی آمد !
از خجالت عرق کردم !
اما دستور دادم این سرباز با درجه ی ستوانی استخدام ارتش شود
و یاد گرفتم به پاسخ ها دقت بیشتری بکنم !
این هم خاطره ی دیگری از رضاخان که آموزنده هم بود
امید که خواندن اش برایتان لذتبخش بوده باشد
20 تشکر شده توسط : broken عرفان يعقوب زاده
دوست عزیز حامدمیکرمی
سلام
اتفاقا شما قسمتی از فرمایشاتتون درست هست و قسمتی نه .
سالها پیش ( بیش از سی سال ) در مجله ی تخصصی ی عطر فرانسوی که مربوط به سال ۵۶ بود تبلیغی ازین عطر و شرکت کارون ( کارُن ) درج بود که هنوز دارم اما نمیدانم کجا هست !
ذیل صفحه نوشته بود
از افتخارات شرکت کارون همین بس که پادشاهانی چون شاه بزرگ ایران زمین دلبسته ی اوست .
در زمان محمد رضا شاه و حتی پدرش رضاشاه ادکلن ها و برندهای زیادی مشغول فعالیت بودند .
اما نوشته ی روی ادکلن و اشاره به رود کارون را که اشتباه فرمودید احتمالا از جایی شنیده اید که یک کلاغ و چهل کلاغ طبیعی ست .
اما اصل مطلب رو درست فرمودید .
انشاله موفق باشید در عطربازی
26 تشکر شده توسط : عباس بهرامی فرید شعبانی
سرکار خانم فاطیمای پرسلیقه
سلام
اگر راجع به برند سرج لوتنس تحقیق کنید و سری به سایت خود ِ برند بزنید متوجه میشوید که پایه ای از پایه های سیاست این برند ، اتفاقا عطربازانی حرفه ای و پر سابقه ( چون شما و دیگر اساتید ) هست که از بوئیدن روایح تکراری عطرها خسته شده اند و دنبال کشف روایح خاصی از بازسازی ی قدما و روایح خاص نو هستند .
واقعا عطربازها که هرروزه و مداوما در معرض بوییدن رایحه هستند در نقطه ای از زمان به جایی میرسند که همه چیز تکراری میشود !
یکی از فرق های رایحه بازان و عطربازان در اینجا هویدا میشود .
رایحه بازان در انتها ، کاری به این ندارند که عطری خوش رایحه هست یا خاص رایحه ( نمیگم بد رایحه )
دنبال بوئیدن روایح جدید میگردند که این برند سعی کرده و میکند که نمونه هایی عرضه کند .
در برندهای دیگر هم داریم اما کمتر .
سمپل یا دستریز ازین سبک روایح تهیه و جایی نگه دارید
روزی به درد میخورد :)
یادم آمد که قبلا هم معروض شده
برخی عطرها به سفارش یا به هدف ِ خرید اصنافی که در معرض همیشگی ی رایحه ای خاص هستند تولید میشوند
هماره معطر باشید انشاله
12 تشکر شده توسط : Mehri فرهاد
استاد عزیز
شوشتری ی مهربان
چه نکته ی جالب و درستی گفتی
حتی خود این را از دهن گوالتیری در سفرش به اصفهان شنیدم
ونیز چندی پیش از یک منتقد عطر انگلیسی مطلبی خواندم
میگفت این سالها دو اتفاق بزرگ افتاده
فروش ِ بیشتر ِ عطرها
فروش ِ بیشتر ِ اینترنتی
که خریداران امکان تست در لحظه را ندارند و با دیدن نام عطاران نامی ، دکمه ی خرید را میفشارند !
بنابرین از روی نام عطارها اقدام به خرید نکنید
این در سینما نیز صادق است
کارگردانی فیلمی رده ی ج میسازد
و جهت فروش ببشتر از یک یا چند بازیگر سرشناس دعوت میکند حضوری چند ثانیه ای در نقشی حاشیه ای داشته باشند و در آگهی ، بینندگان با دیدن نام آنان ترغیب به دیدن میشوند !
گوالتیری گفت اسم را فراموش کنید و به دماغ خود تکیه کنید :)
21 تشکر شده توسط : Abed Tina
چه بد !
چه بد که این عطر این همه سال از چشم من غایب مانده !
میشل آلمیراک که کارهایش را چشم بسته میخریدم
و نیز شرقی فوژه که از دسته های مورد علاقه ام هست
حیف که هیچ ازین نمیدانم
از اساتیدمان آیا کسی مطلع است ؟
و نیز مدیریت محترم :
عطر موجودی ی عطرافشان ساخت چه سالی ست ؟
متشکرم
پاسخ مدیر : سلام عرض ادب
تولید جدید
8 تشکر شده توسط : مهریار عباس بهرامی
La Petite Robe Noire Eau Fraiche
لینک به نظر 14 مهر 1400 تشکر پاسخ به ارژنگ بوترابی
ارژنگ عزیزم
من فدای تو
بحث غیر عطر نکنم که دوستانمون ناراحت نشن
اما چه کنم که باید جواب بدم
سی سالم بود دو خواب پشت سر هم دیدم
و آنشب معطرترین بودم
یکی دیدم بیدار شدم و خوابیدم دومی را دیدم
و خواب نبودم بلکه بیدار
جای تعریف اش اینجا نیست
سه معبر گفتند این خواب نیست
بلکه به دستور خدا ، آگاهی ست
و از آن زمان هر شب میگویم خدایا میخواهم بروم
اینجا رو دوست ندارم هر چند هیچ جوانی اندازه ی من تفریح نکرد و لذت نبرد !
به همین خاطر است که هیچکس باور ندارد پنجاه دارم
میگویند نهایت سی !
یاد جوان میلیاردر امریکایی افتادم الان !
که نامه ای نوشت و رفت !
که تفریحی نماند که نکنم و مردمی نماند که نبینم
دیگر چیزی نیست و میروم آنور ببینم چه خبر است !
هر چند من دیده ام چه خبر است !
منتظر حکم آزادی ام نشسته ام
و فدای تو دوست عزیز و همه ی دوستان عزیزم


و جناب محسن ایزانلو ی عزیزم
من ِ کرد نوکر همه ی مردم ایران
و بگذار چیزی بگویم
بیست سال بواسطه ی شغل ام که سد میساختیم قومی نماند که با او زندگی نکنم
و قومی نماند که نگوید : ما عاشق کردانیم
و چه ها که برایم نکردند
کرمانشاهی ها را همه دوست دارند
خداراشکر
من فدای شما و همه ی دیگر دوستان معطرم
10 تشکر شده توسط : عباس بهرامی Roobi
سلام و متشکرم از لطفتون
خیر
احساستون اشتباه است
علامت لبخند ِ انتهای جمله را توجه نکردید .
اگر چنین منظوری بود بدون ِ هیچگونه ایهام مطرح میکردم
من آدم کاملا رکی هستم
و داستان ِ دو اکانت را جنابعالی فرمودید ! من نگفتم .
گو اینکه دو اکانت بماند ! سه اکانت بسازید :)
و ضمنا من خود ، کرد هستم و شکی نیست که کردها را دوست تر دارم . گو اینکه دیشب فهمیدم .
و نیز همه ی هموطنان ام را .
شما جوانید و من درک میکنم . و نیز دیگر جوانان عزیز در مورد اتفاقات قبل را
باور کنید خیلی چیزها که برای جوانان پر رنگ است در ذهن ِ میانسالان و کهن سالان رنگ میبازد !
به فکر می آید اما به توجه ، هرگز
جوانان را بر میشورد ، پیران را لبخند !
بپرسید تا بشنوید از پیران ِ پیرامون
خود انشاله پیر میشوید و میفهمید .
من شبها به فکر رفتن ام ، جوانان به فکر رسیدن
و مسابقه ی دیگر روز
پنجاه برای من بس است !
حضور من در اینجا فقط بخاطر عشق است و اینکه دستور دارم آنچه به سختی آموختم رایگان هدیه دهم .
تا بدهکار ِ خدای خود نباشم
و عطر یکی از همه است
پاینده باشید
و پر اکانت :).
9 تشکر شده توسط : عباس بهرامی Hamed Ghazavi
آقای محمود سلام
خواستم پاسخ پرسشتون را عرض کنم یادم آمد ذیل همین صفحه آقایان :
علی افتخاریان
arwananders
بهزاد و مهدی بنی هاشم همگی به بهترین شکل پاسخ این پرسش را داده اند و با خواندن نظرات آنها به جمع بندی ی مورد نظر خواهید رسید .
در قسمت نظرات کاربران " مفیدترین " را کلیک کنید نظراتی که عرض کردم همگی حاضرند .
موفق باشید
5 تشکر شده توسط : عباس بهرامی امامی
سلام
با نظرتون کاملا موافقم
حدس میزنم دوستان خیلی نزدیکی با هم باشید و مدت زیادی را با هم میگذرانید
احتمالا همکلاسی هم بوده اید ازین نظر عرض کردم که انشاء و املایتان نیز بسیار شبیه به هم است :)
انشاله همیشه در کسب خواسته موفق باشی
5 تشکر شده توسط : عباس بهرامی امامی
دوستان عطرافشان ام سلام
و دوستان خاطره باز !
دیگر قصد خاطره گویی ی عطر نداشتم خصوصا این خاطره که به نوعی یکی از رازهای کمتر گفته شده ی خانوادگی ی ماست .
عطری در کمد پدربزرگم بود که ارزش بسیاری برایش قائل بود . یادم هست از کرید بود . شیشه اش بخوبی در خاطرم هست اما اسمش را که در کودکی پرسیدم فقط " رم " اش یادم ماند . شاید هم عطر دیگری از کرید بوده هرچند جز این عطر ، عطر دیگری لفظ رم بر رویش نیست . نمیدانم .
این عطر که نفهمیدم سرنوشت اش چه شد ، برایش خیلی عزیز بود .
هدیه ای از رضاخان در سالهای انتهای کارش بود .
پدربزرگم از امرای ارتش بود در لشکر ۸۱ کرمانشاه .
فامیلی اش مرادی بود اما چون در سخاوت نامی بود همه ی شهر به او سخی میگفتند . حتی مادربزرگم !
سه جلدش ( شناسنامه ) را هم به همین نام صادر کردند .
اگر رضاخان در کرمانشاه بود سخی نیز همراهش بود .
داستان دوستی شان جالب و شروع اش کمی خشن بود !
حتی تا سالهای آخر عمرش هرزمان شربت میخورد دست به گوش ِ چپ اش ( که نیمه شنوا بود ) میکشید و دست خود را میبوسید !
هیچکس جز عده ای انگشت شمار نمیدانستند که چرا ؟
داستان اش شروع دوستی ای متفاوت با رضاخان بود !
رضاخان جهت بازدید از لشکر به کرمانشاه می آید .
امرای ارتش در ستاد جمع میشوند
سخی در صف اول ایستاده است
رضاخان دقیقا جلوی سخی از اسب پیاده میشود و دستکش هایش را در می آورد . درین حین یک لنگه از دستکش اش به زمین می افتد .
با چشم به سخی اشاره میکند که دستکش را بردارد .
اما وی چنان محو تماشای هیبت او بوده که اصلا متوجه نمیشود !
یک تیمسار که بغل دست پدربزرگ ایستاده فورا لنگه ی دستکش را بر میدارد با دستمال پاک میکند ، بوسیده و برچشم میگذارد و تقدیم میکند .
رضاخان از تعلل سخی ناراحت و سیلی ای به گوش او میزند که چند قطره خون سرازیر شده و این میشود که گوش چپ اش برای همیشه نیمه شنوا میشود .
رضاخان دستی سنگین داشت .
زمانی که به داخل ساختمان ستاد میروند میپرسد این سخی که اینهمه تعریف ازو شنیده ام کجاست ؟ چرا غایب است ؟
میگویند قربان سخی همان بود که حضرتعالی به صورت اش سیلی زدید !
رضاخلن که ازین تصادف متعجب شده دستور میدهد او را ( که قهر کرده ) احضار کنند .
از او دلجویی میکند و مبلغ صد تومان پاداش فعایت و بیست تومان هزینه ی درمان پرداخت میکند که پدربزرگم با این مبلغ منزل مسکونی میخرد .
پدربزرگم عاشق اش بود تا جاییکه محل سیلی ی او را میبوسید !
اما بعدها با پسرش خوب نبود !
در یکی از ملاقاتها در تهران که گویا صحبت راجع به بوی خوب عطرش میشود این شیشه را که بگفته ی خود وزیر دربار از فرانسه آورده به پدربزرگم هدیه میدهد که همیشه در کنار مدالها و دیگر لوازم نظامی نگهداری میکرد .
یکی از خاطرات خانوادگی ما در خصوص عطرها بود که تقدیم شد . امید که خواندنش برای دوستان جذاب بوده باشد .
معطر باشید انشاله
37 تشکر شده توسط : broken Amir

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan