انفجار هراس در ذهنِ معصومِ طفلی نوپا...
سرگردان در هزارتوی زندگی..
نمایشی از ریشخند جانکاهِ عداوت در برابر دیدگانِ کوچک او..
او تنها دامانِ مادرش را میطلبد..
حسِ آرامش در آغوشِ مادری که بدیهیترین نیاز اوست.. آن را نمییاید و بدل به آرزویی دستنیافتنی میشود.
نام لغوی عطر به معنای یتیم، در پی القای احساس مادرانه گمشدهای است که جناب استاد سرژ لوتانز با استناد به داستان زندگی شخصی خود و مادر و پدر(اگر بشود نام پدر بر آن نهاد!) خود آفریده است.
استاد در مصاحبهای اعلام میکند با خلق این عطر در پی همدردی با رنجهای مادری نادیده در کودکی است.. مادری شاید به ظاهرِ عوام بدکاره.. اما اسیر و ناچار در مصائب زندگی.
تلفیقی از مشک در حالتی تمیز و پاکیزه در اتمسفری از غبار، یگانه عطری است که هنرمند و شاعر وادی عطر جناب سرژ لوتانز به حق آن را شخصیترین ساخته خود میداند.
و چه سخت است نخستین تجربه ناعدالتی در عنفوان کودکی.. اولین برخورد با بیعدالتیِ زندگی.. آیا میتوانیم آن را به خاطر آوریم؟ اولین بار که به ما تهمتی ناروا زدهاند را؟! یا بیگناه قضاوت شدهایم؟!
آیا میتوان به یاد آورد نخستین جرقهای را که تمامی ساختارهای فکری یک کودک که خامدستانه خیال میکند تمام قرار و مدار این دنیا بر گسترهای از خوبی و نیکی است، اما به ناگاه همه آنها را یکباره فرو میپاشاند؟! و او وارد در دنیایی سرشار از بدی، شر و قساوت میشود و کم کم میفهمد لاجرم باید با این بدیها کنار آید.. و حتی عادت کند.. و کم کم این را نیز میفهمد که شاید لازم است خود نیز گهگاه بدانها تن در دهد!
بهترین یادآوری که این عطر برایم دارد: خون به پا خواهد شد!!!
جلوهای از خشم، عصیان و جنون.. آنطور که از جناب استاد دنیل دی لوئیس بزرگ در فیلم "خون به پا خواهد شد" در خاطرمان نقش بست.
زندگی داستانی است لبریز از خشم و هیاهو که از زبان دیوانهای حکایت میشود و معنای آن هیچ است!
مکبث - شکسپیر
_ او مرا مسموم کرد؟
+ بله خانم.
_ اما چرا؟ چرا؟
+ شما او را اذیت میکردید...
_ اما کجا باید بروم؟
+ هر کجا که شما بخواهید. مردگان آزادند.
Les jeux sont faits (کار از کار گذشت)
ژان پل سارتر
ایسی میاکه لئو ماجور عطری آبزی با رایحه دریاییِ متفاوت و معطر..
تقدیم نگاه دوستان عزیز🌹🌹
سلام دوستان عزیز
این عطر همیشه برایم لذتبخش بوده و بیشتر در فصل پاییز.. تا وقتی مقاله جناب کیوان مشهدی درباره تاریخچه اش را خواندم و عاشق و شیفته این عطر شدم..
شاید بوییدن این عطر ما را به یاد جنگ جهانی دوم و افسردگی مردم پس از آن و تلاش عطار در حد وسع خود برای احیای احساسات لطیف پیش از جنگ و رایحه کاج های واقعی بریده شده در منازل ایتالیایی ها در مراسم کریسمس نندازه..
اما برای برخی مثل بنده نوستالژیک و تاریخی بودن یک عطر زیبایی و عمق رایحه آن را دوچندان میکنه. چرا که وقتی هر بار پوشیدن این عطر را تجربه میکنم همان عواطف زخم خورده تاریخی، همان درماندگی بی انتها و بی مرز انسان ها در عمق چاه تاریخ و تکرار و تکرار آن همه در ذهنم نقش میبنده.. گاهی عطر را نباید پوشید برای القای حس خوب.. باید پوشید برای یادآوری رنج های ناگسسته و امیدهای سراب گونه به آینده ای موهوم در غبار آه ها و حسرت ها
قبلا کم لطفی در حقش کرده بودم... اما رایحهاش به قدری جذاب و گیرا و خاص بود که نمیشد به سادگی از کنارش گذشت.. باتل کاملش را گرفتم تا از دلش در بیارم..
اگر بخواهم احساسم از این عطر را توصیف کنم:
غروب هنگام بر بستر چمنزاری وسیع در آرامش و سکون و به دور از آدمیان، جایی که میرود تا ستارگان و مهتاب آهسته و آرام به سکوت تاریک دشت عمق بیشتر دهند، سر در چمنها فرو برده و چشم بر هم نهادهام.. حائلی میان آرامش زندگی و مرگ..
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.