Universal - Universal Cobra

یونیورسال کبرا

مردانه
کد کالا : ATR-44333
نوع عطر : نا معلوم
check icon ضمانت اصالت کالا
مشخصات رایحه
گروه بویایی :
عطار :
طبع : گرم
مشخصات تولید
نام برند : یونیورسال
کشور مبدأ : امارات متحده عربی
سال عرضه : نامشخص
انتخاب
حجم
وضعیت
کد کالا : ATR-44333
check icon ضمانت اصالت کالا

لطفا برای استفاده از امکانات کامل سایت، وارد حساب کاربری خود شوید

غیر قابل خرید
رای کاربران
  • عاشقشم
    0
  • نمی پسندم
    1
  • - 25 سال
    0
  • + 25 سال
    0
  • + 45 سال
    0
  • روزانه
    0
  • رسمی
    0
تعداد رای های ثبت شده : 3
ترکیبات اعلام شده
توضیحات

Universal Universal Cobra - یونیورسال کبرا

از عطر هایی با سبک بویی گرم و جذاب و به یادماندنی می باشد

برند یونیورسال
طبع گرم
کشور مبدأ امارات متحده عربی
مناسب برای آقایان
نمره کاربران
Universal Cobra-یونیورسال کبرا
رایحه
8
1 رای
ماندگاری
8
1 رای
پخش بو
10
1 رای
طراحی شیشه
5
1 رای
این عطر برای من یاد آور ...
نظرات کاربران (2 نظر)
راهنمایی مطالعه نظرات :
* نظرات اصلی که بدون خط آبی هستند نظرات مرتبط با محصول می باشند. نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد این ادکلن فراتر رفته باشند.
** برای مطالعه نظراتی که صرفا مرتبط با این محصول هستند نظرات اصلی را مطالعه نمایید.
8
رایحه
8
ماندگاری
10
پخش بو
5
طراحی شیشه
سال ۱۳۷۰ ما اولین خونه‌ی خودمون رو خریدیم که یه خونه‌ی حیاط دار ۱۰۰ متری توی یه کوچه‌ی بن‌بست بود. از شب قبلش اسباب‌کشی کردیم که تا صبح هم ادامه دار شد. وسط ظهر یه گربه‌ی زرد و سفید رنگ داشت از دیوار حیاط خونه‌ی ما عبور می‌کرد که شانسی پیشی پیشی کردیم برگشت نگاهمون کرد از دیوار پرید به تانکر نفت داخل حیاط اومد توو حیاط. به محض نوازش کردنش، خودشو به ما می‌مالید و حس اعتمادی پیدا می‌کرد. اون زمان‌ها گربه‌ها خیلی ترسو بودن چون خونه‌ها مثل الان آپارتمان نبود واسه همین گربه‌ها همیشه روی دیوارها و پشت‌بام ها دیده می‌شدن. نمی‌دونم چرا این گربه‌ی زرد که مذکر بود نترسید و اومد با ما دوست شد.
خیلی گربه‌ی ساکتی بود، اصلا خیلی به ندرت صداشو می‌شنیدیم. شب‌ها خونه‌ی ما می‌خوابید داخل اتاقی که من می‌خوابیدم اونم سرشو مثل آدم‌ها روی زمین میذاشت و می‌خوابید تا صبح. بعد از صبحانه می‌رفت بیرون و ساعت ۳ ظهر واسه ناهار برمیگشت که دقیقاً ساعت ۳ ظهر ناهار می‌خوردیم و دوباره می‌رفت بیرون و شب ساعت ۸.۳۰ میومد خونه.
همیشه با ما کنار سفره ی صفای زندگیمون، این گربه هم حضور داشت و هیچوقت پاشو داخل سفره نگذاشت. یه پیاله داشت که همیشه غذای اونو داخل پیاله می‌دادیم و بعد از نوش جان کردن غذاش خودش می‌رفت داخل هال یا یه گوشه از خونه دراز می‌کشید. بارها با آب ولرم و شامپو آرزو اینو می‌شستم و اصلا داد و بیداد نمی‌کرد، فکر کنم سنش زیاد بود چون هیکلی و قدرتمند بود و سنگین وزن، شاید متولد ۱۳۵۹ یا ۱۳۶۰ بود اون زمان. یکبار بعد از شستن بدنش با شامپو که داخل یه حوله ی مخصوص خودش پیچیدم و آوردم خونه، زمستون بود سریع رفت پشت بخاری نفتی جای گرفت و خودشو لیس میزد و گرم می‌کرد بدنشو. یه نیم ساعت بعدش دیدم خوابش برده پشت بخاری، این ادکلن کبرا که واسه مادرم بود رو برداشتم به شکمش دو پاف اسپری کردم. صبح که بیدار شدم دیدم نشسته داره منو نگاه می‌کنه بغلش کردم وای شکمش بوی شامپو و ادکلن کبرا میداد.
چه بوی مطبوعی داشت با اون صدای خروپف که از شکمش میومد. حیف که اون زمان‌ها دوربین عکاسی نداشتیم تا از این صحنه‌ها عکس بگیرم واسه امروز.
۶ سال با ما زندگی کرد و هرگز به هیچی دست نزد حتی گوشت و چرخ کرده و گوشت مرغ هم مادرم داخل حیاط خونه تمیز می‌کرد این گربه اصلا کاری به ما نداشت. اما یه روز اتفاق خیلی غریبی افتاد، موقع شام که تابستان بود مادرم برنج و مرغ پخته بود، موقع کشیدن غذای ما، یهو این گربه یدونه ران مرغ رو از داخل تابه برداشت و از خونه فرار کرد، دنبالش کردم دیدم روی دیوار هست با یه گربه‌ی سفید پلنگی رنگ کنارش که ماده بود و اون ران مرغ را گذاشته جلوی اون گربه‌ی ماده تا بخوره. گربه‌ی زرد مذکر هیکلی و تنومند ما با اون گربه‌ی کوچیک سفید پلنگی ازدواج کرده بود و بخاطر عشقی که بهش داشت، حاضر شد به ما و خانواده ی خودش خیانت کنه و ران مرغ رو برداره فرار کنه.
از اون شب دیگه اصلا خونه‌ی ما نیومد و هربار هم روی دیوار میدیدمش و پیشی پیشی میکردم، برمیگشت و نگاهم میکرد اما اعتنا نمی‌کرد و می‌رفت. اون گربه اونقدر درک و شعور داشت که معنای خیانت رو فهمیده بود و غرور مذکر بودنش بهش اجازه نداد که دوباره برگرده پیش ما.
یکسال بعدش تابستان ۱۳۷۷ بخاطر کهولت سن، فوت کرد که با بچه‌های همسن محله‌ی خودمون، پیکرشو تشییع کردیم و بردیم یجای خاکی، چالش کردیم.
دیگه نمی‌دونم چرا از این ادکلن کبرا زیاد خوشم نیومد در حالیکه اون زمان با اینکه بچه بودم و دوران ابتدایی تحصیل می‌کردم، اما خیلی رایحه شو دوس داشتم.
این ادکلن به نظرم کپی ادکلن ژان آرتس محصول فرانسه با مار چنبره زده به دور باتل اون عطر است که اونم از روی دیور پویزن سبز رنگ یا قرمز رنگ کپی کرده بود. خلاصه رایحه ی این ادکلن خیلی شبیه همان کبرای چشمان قرمز ژان آرتس است.
مناسب تن‌پوش بانوان در روزهای سرد با ماندگاری خوب و پراکنش خیلی تیز برای اون زمان.
آرزوی سعادت برای هموطنان....

[EDITED] 1405/02/22 02:15
22 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
42 تشکر شده توسط : مرتضی ع Mahmod Akrami
همیشه خاطره ها منبع عذابن
حالا چه خاطره ها خوب باشن چه بد
حسرت خاطره ها و اتفاق های خوب که دیگه تکرار نمیشه
و زخم های خاطره های بد که انگاری جاشون مونده
22 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
12 تشکر شده توسط : Mahmod Akrami 🍁Shahab🍁
سلام دکتر جان خاطرات منو برد دوران کودکی باید یه کامنت جدا گانه بزارم ، چون یه چند وجه اشتراک جالبی دارن این خاطرات . انصافا همه ما ایرانی ها انگار تو یه دنیا زندگی کردیم که تاریخ توش فقط با کمی تغییر داستان سراغ ما آمده.
22 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
13 تشکر شده توسط : Mr x          nazanin
سلام و درود
دکتر جان به عطری اشاره کردید که اکثرا از خاطرات نوستالژی عطربازها حکایت داره تو کامنت دیگری که در مورد همین عطر هم وجود داره دوست عزیزمون هم اشاره کرده ، عطر کبرا اوایل یه عطر خوش باز خورد و پر فروش بود ولی بعدا تو سال های دهه ۸۰ یادمه عوارضی داشت رو پوست و تنفس که بعد از اون استفاده کردن ازش کم شد و مردم سراغشو نگرفتن . رایحه این ادکلن یه رایحه تند و گرم و چوبی معطر ، چوبی این عطر یکم به چرمی می‌زد و با ماندگاری طوفانی ، و تا جایی که یادمه نت های آخرش یه رایحه مشک آلود هم بود .

بخش پایینی رو نوشتم البته خدمت دوستان عرض کنم که زیاد از حیوانات خوشم نمیاد که بخام نگه داری کنم و اینا ، ولی آزار هم نمیرسنم ببینمم کمک میکنم .
قسمتی خاطرات دکتر منو یاد گربه خودمون انداخت تو همون رنگ نارنجی قهوی و با زمینه سفید ولی ماده بود یه روز تو خونه نشسته بودیم بعد ظهر بود رو دیوار حیاط چندتا گربه نر و ماده این گربه رو گیر انداخته بودن ول کن هم نبودن یه نیم ساعت بعد پدرم گفت انگار اینا میخان اینو بکشن بلند شد با بیل اینا رو فراری داد اون گربه آمد داخل حیاط نشست پشت در خروجی با استرس .....
ما چند نسل از این گربه رو نگه داشتم ( البته تو حیاط میموندن و وقت که سفره پهن میکردیم میومدن و غذاش میدادیم، من پفک میدادم یه روز پدرم گفت ممکنه پفک باعث مرگش بشه نده چون پودر ذرت چسبندگی روده میاره ، و با هر نسلش خاطره ها زیادی دارم ( این ارتباط واسه ما و گربه برد_برد بود ) ، آخرشم یکی از همسایه های کفتر باز کشتش ، البته خیلی نارحت شدم و میخواستم تلافی کنم ( یه تلافی خطرناک و خشن بود ) که خانواده مانع شدن و گفتن اولا اون وقت فرق تو با اون آدم چیه ؟ دوما گربه حیوونی آزاد هستش چون چندتا از همسایه هامون هم اون گربه رو دوست داشتن و غذا بهش میدادن ... حالا بگذریم با حیوانات مهربون باشیم . البته بخاطر کثيف کاری حیاط و لبسه که برا خشک کردن همسایه ها طناب میکردن و ماشین .. همسایه های محله اعتراض کردن اونم پرنده هاشو جمع کرد ، چند ماه هم طول نکشید این جریان ( این همسایه هم قاتل گربه ها لقب گرفت مدتی ) .

یه عطر دیگه هم بود به رنگ زرد که بهش میگفتن دلار ، اینا از اون عطرهای دم دستی بودن ، خیلی خاصتر ها هم که حجاج میرفتن با خودشون میاوردن امواج و چندتا مدل عطر دیگه بود چندتا هم عطر روغنی از عود هند و عربی ، اون زمان کارتیر و دیور هم دیده بودم ولی سوغاتی عطر مکان های زیارتی اینا بود از اونای که تو دوران کودکی دیده بودم تو اون دوران بزرگتر ها زیاد ادکلن دست بچه ها نمیدادن چون چندباری دیده بودن بچه ها افشانه رو می‌گرفتن سمت دهان و صورت و چشم و اسپری میکردن که خطرناک بود بخاطر اون وگرنه بحث قیمتی نبود چون به پول اون زمون واقعا مفت بودن ...

یادمه کسی مثلا عطری میخرید که از رایحه اون خوشش نمی آمد یا جدیدشو خریده و از اون یکی استفاده نمیکنه هدیه میداد تو خانواده و فامیلا زیاد دیدم
برخی از روایح عطری که گاهی اشاره می‌کنم که آشنا هستن برام ریشه در همین خاطرات دارن

دکتر اسعدی بزرگوار این کامنت رو مجبورا بخاطر طولانی بودنش جدا نوشتم وگرنه ذیل فرمایش شما هستش یادی کنیم از خاطرات گذشته ، هرزگاهی چند عکس و نوشته از دکتر خاطرات چند سال پیش رو جلو چشمم میاره و تجدید خاطرات میشه ، سلامت و پاینده باشید دکتر .
22 اردیبهشت 1405 پاسخ تشکر
20 تشکر شده توسط : Mr x علی موسوی

این عطر برام خوشایند نیست
یادمه سالهایی که تازه آمده بود حدود سال ۶۸ بود. بوی دلپذیری داشت. دخترخالم اسپری اش رو هدیه گرفته بود و از سر تفنن پیس پیس اسپری می کرد رو پوستش ولی متاسفانه بعد از حدود یک ماه یا بیشتر متوجه چند لکه ریز روی پوستش شد که بعد مدام زیادتر شد متخصص پوست گفته اینها لک نیست خال هست و علت تولید زیادش اینه که پوست رنگدانه یا ملانین زبیش از حد تولید میکنه و متاسفانه هیچ روش درمانی هم نداره و علتش هم میتونه یک محرک شیمایی خارجی باشه که با پوست در تماس بوده که همان اسپری مذکور بود.
متاسفانه طی تا سالها این خالهای ریز در نیمی از بدنش پخش شد و بنده خدا مشکل روحی گرفته بود. بعضی دکترها لیزر رو پیشنهاد دادن البته اونم هم بسیار گران بود و هم اینکه باز جلوی انتشار مجدد رو نمی گرفت😔.
از این سعی می کنم عطر رو به جای تست مستقیم بیشتر رو لباس بکار ببرم چون عوارض برخی عطرها کاملا ناشناخته است و علارغم درج واژه "نچرال و بی ضرر' روی جعبه یا در تبلیغ یک عطر باز باید در استعمال اونها و دوز مصرف کاملا محتاط باشیم.


10 بهمن 1400 پاسخ تشکر
18 تشکر شده توسط : جناب پچولی لیلا

Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟