اینجا ۵۲ روایت ناتمام، در صف ایستادهاند...
هر شیشه، کلیدی است به اتاقی مخفی در حافظه.
این نظم شیشهای، آرامش قبل از طوفان رایحههاست؛
پنجاه و دو بار زندگی، در پنجاه و دو کپسول زمان.
دکانتها برای من فقط عطر نیستند؛ آنها فرصتی برای
«امتحان کردن زندگیهای نزیسته»هستند.
اینکه امروز تصمیم بگیرم چه کسی باشم:
زنی مقتدر با بوی چرم،
یا دختری رها میان گلهای یاس...
در این کتابخانهی بویایی، روایتها تمام نمیشوند،
بلکه از پوستی به پوست دیگر سفر میکنند.
یکی بوی باران ندیده میدهد و دیگری بوی آغوشی دور.
یکی میتواند با یک اسپری، تو را به عصربارانی پاریس ببرد و
دیگری، یادآور تابستانهای دور کودکی باشد.
ثروتی بالاتر از این نیست که با هر اسپری، جغرافیا را دور بزنی:
☀️ بوی حبس کردن خورشید در شیشه؛ عطر زردآلوهای رسیده و تمنای نور.(Amouage Sunshine)
☁️ بوی عبور خنکای صبح؛ لمس پوست سرد صبحگاه وقتی هنوز
هیچ ردی از جهان بر آن ننشسته.(Marly Valaya)
✨لغزش ابریشم روی پوست؛ وقاری که در عین ظرافت، حکمرانی میکند.(Creed Queen of Silk)
☕️ سفر به کوچههای دور شرق در عصرانهای با عطر چای و هل.(Jovoy Remember Me)
🌹 و شکوهِ یک زن افسانهای میان رزهای تیره و دودی.(Portrait of a Lady)
حواستان باشد، اینجا لب هر شیشه، رازی نشسته است...
مرز میان پر بودن و خالی بودن، همان جایی است
که هنر عطرها شکل می گیرد.
یکی با حجم رایحه هایش ،
لحظه را پر می کند و
دیگری با خالی ماندن فضایش،
به ما یادآوری می کند که گاهی
“هیچ نبودن” تمام معنا را در خود دارد.
اولین قدم من در عطرگرام،
با عطری که برام نماد خاطرات شیرین و روزهای پرشور است...
تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.